تبليغاتX
تنهایی تنهاترین تنهای روزگار
می نویسم برای دلهایی که تنهایند و تنهایی را عاشقانه دوست دارند
New Page 1

عید نوروز چگونه شکل گرفت

 

 

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند

 شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری

و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده

 نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود

 برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟

 گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟

 گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد.

پرسیدند عسكره چیست؟

فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند

 و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند

 از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده.

سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود

 

جشن نوروز

 

 

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد

 ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد

 چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند

عیدها را شش بخش نمودند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند

 پنج روز دوم را به اشراف، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی

پنج روز چهارم را به ندیمان و درباریان  پنج روز پنجم را به توده مردم و

 پنجه ششم را به برزگران

ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز

دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد

 ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد

 

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود

برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود

و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد

 ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند

 كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد

و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم

 بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین

 با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم

 كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند

 و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است

كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند

 و آنان در شعرهای خود می گویند: حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه

 

سر آخر عید رو پیشاپیش به همه دوستان تبریک میگم

 با آرزوی سالی خوب و خوش واسهء شما و خانواده محترمتان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:18  توسط تنها  | 

هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم          بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی                                                    

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی

من تو رو میخواستم چیزی نگفتم                                     

دلم میخواست که اول از تو میشنفتم

ولی سکوت راه منو تورو جدا کرد             غرور بی جا عشق رو هم فدای ما کرد         

                                         هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم                     بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی  

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی                                       

هر دو رفتیم خونه ساختیم از عشق هم دل کندیم  

تو دست ما حلقهء زر دیگه افسوس پابندیم           

                 

هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم          بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی                                                    

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی

من تو رو میخواستم چیزی نگفتم                                     

دلم میخواست که اول از تو میشنفتم

ولی سکوت راه منو تورو جدا کرد             غرور بی جا عشق رو هم فدای ما کرد

 حالا همدیگرو دیدیم که خیلی دیر                          از کار سرنوشت آدم خندش میگیره

تو یاد ما خاطره ها زنده می مونه                             شاید که قسمت هیمنه خدا میدونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:41  توسط تنها  | 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم،

بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )،

 بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند

و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند،

 تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند.

 تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد،

 پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛

کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند.

 اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن،

" فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. )"

 و " قاشق زني "

( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند،

 صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. )

 نيز از باورها و رسم هايي است

 که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛

و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان،

 همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند،

که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: 

 نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.

 دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.

  سومين چهارشنبه را گوله گويند

 و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. 

 چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛

 ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند....  

 

 

مراسم چهارشنبه سوري 

 

 

 

بوته افروزي 

 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب،

 هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند

 روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند.

با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند

 و بوته ها  را آتش مي زنند.

 در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند،

 تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند

  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است،

 زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را،

 از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند

. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند،

 و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد.

در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد

 و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند.

 او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد.

 ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند

و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود

 خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،

كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي

 در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند

 و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد:

 «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه»

 و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:7  توسط تنها  | 

این جملات روی سنگ قبر یک کشیش ان

 

این جملات روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی

در کلیسای « وست منیستر» نوشته شده

 

جوان و آزاد بودم تصوراتم هیچ محدودیتی نداشت

 و در خیال خودم می خواستم دنیا را تغییر دهم !!!!

پیرتر و عاقل تر شدم فهمیدم دنیا تغییر نمی کند

بنابراین توقعم را کم کردم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم

ولی کشورم نیز نمی خواست عوض شود....

به میانسالی که رسیدم

آخرین توانا ییهایم را بکار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم.

ولی پناه بر خدا آنها هم نمی خواستند عوض شوند .....

و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام

ناگهان دریافته ام که

اگر فقط خودم را عوض می کردم خانواده ام نیز تغییر می کرد

و با پشتگرمی آنها می توانیستیم کشورم را نیز عوض کنم ......

که می داند؟

شاید می توانستم دنیا را نیز تغییر دهم اما ...

ام اینک هیچکدام عوض نشده اند....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 15:59  توسط تنها  | 

 درون خود می بلعد ،

 تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم

میخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه

 در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم

 و هرگاه تنها شدي تورا ببینم

 و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.

 هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...

هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.

تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را

 روی اولین درخت حک کــردی

و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه

عاشقت بمانم....

 

www.hamtaraneh.com

 

ساده بودم ساده
                            پاک مثل کف دست
                                                      من چه میدانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
                        به تو عاشق بودم
                                                شدم آیینه تو
                                                            صاف و صادق بودم
 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست
                                         عشق مثل خود تو
                                                             ساده مثل خودماست
عشق ساده نبود...
               عاشقی ساده نبود...
                                               همسفر اهل سفر راهی جاده نبود
اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت
قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد ,
 
 

www.hamtaraneh.com

 

من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
 می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم

 

قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردی تو
خيانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو
عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت
و کار قلب اين دیوانه را دشوار کردی تو
چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت
چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردی تو
شنيدم بارها با ..........وليکن حيف
شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردی تو
چقدر اشعار زيبايی برايم خواندی و گفتی
و بازی با دل بيمار من بسيار کردی تو
نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد
خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو
دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم
تمام پنجره های مرا ديوار کردی تو
چه حسنی داشت درد اين شکست تلخ ميدانم
مرا از خواب عشق و عاشقی بيدار کردی تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:53  توسط تنها  | 

 

      دلم تنگ است برای در کنارت بودن 

دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت

 

نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم بودیم

 

 و درد دل میکردیم اشک میریزم 

 

نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را برانگیخته کرده است 

 

اي همدم تنهايي من، اي سبك كننده روح من، تو را مي پذيرم چرا كه تو

           همواره مرا در بيان احساساتم ياري مي كني و باعث رهايي قلبم از چنگال

          غم و غصه مي شوي.تو را مي پذيرم چرا كه با حضورت باعث نزديكي

          بيشتر من به خدايم مي شوي و هر زمان كه احساس دلتنگي بر روحم چيره

          مي شود براي بر طرف كردنش به ياريم مي شتابي.آري تو را مي پزيرم چرا

          كه هر زمان آسمان دلم باراني مي شود ابرهاي تيره را از آن مي زدايي ، پس

          اي كاش من هم مثل تو بودم و مي توانستم پنجره هاي غبار گرفته قلبت را

           شستشو مي دادم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:30  توسط تنها  | 

آره منم یه دیوونه دیوونه ای آوار

 

 آهنگ دیوونه از رضا صادقی عزیز که من خیلی با این آهنگ خاطره دارم

واقعا زیبا و قشنگ

 اینو خواستم بزارم تو وبلاگم تا کمی از خاطرات زیبای گذشته واسم زنده شه

ککککککککککککک

آره منم یه دیوونه دیوونه ای آواره ام

مجنون زنجیری منم اما هنوز پروانه ام

 

آره منم یه دیوونه دیوونه ای آواره ام

مجنون زنجیری منم اما هنوز پروانه ام

اونا میگن عقلم کم          سنگ میزنن منو همه

قلبم مثل یه آسمون            جا داره واسهء همه

آره منم اون دیوونه            اون که نداره یه خونه

مال و منالی نداره         اما لباش چه خندون

آره منم اون دیوونه    آره منم اون دیوونه

بچه ها سنگم میزنن        بزرگا خندم میکنن

می گن که آومد اون دیوونه تا همه رو بخندونه

هل میدن به زور تو آب میدن منو صد تا عذاب

پا روی سینم میزارن میگن تو این آبا بخواب

توی دلم میگن خدااااااااا

ببخششون از این کارا    بزار بخندن خوش باشن    قربون لطفت ای خدا

توی دلم میگن خدااااااااا

ببخششون از این کارا    بزار بخندن خوش باشن   قربون لطفت ای خدا

آره منم اون دیوونه آره منم اون دیوونه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:51  توسط تنها  | 

در سالنامه های آسیای شرقی از نام
در سالنامه های آسیای شرقی از نام دوازده حیوان

 به صورت سمبل برای معرفی سالها استفاده شده است

سیکل سالنامه های چینی هر دوازده سال یکبار تکرار میشود

 نام موش به عنوان اولین آنها انتخاب شده است

 

 

 

سال گاو = ساعی تلاشگر

از بهمن  1327 تا بهمن 1328

از بهمن 1339 تا بهمن 1340

از بهمن 1351 تا بهمن 1352

از بهمن 1363 تا بهمن 1364

از بهمن 1375 تا بهمن 1376

از بهمن 1387 تا بهمن 1388

 

سال موش =شاد و فعال 

از بهمن 1326 تا بهمن  1327

از بهمن 1338 تا بهمن1339

از بهمن 1362 تا بهمن 1363

از بهمن 1374 تا بهمن 1375

از بهمن 1386 تا بهمن 1387

سال خرگوش = زیرک و حساس

از بهمن  1329 تا بهمن  1330

از بهمن 1341 تا بهمن 1342

از بهمن 1353 تا بهمن 1354

از بهمن 1365 تا بهمن 1366

از بهمن 1377 تا بهمن 1378

از بهمن 1389 تا بهمن 1390

 

سال ببر = رهبر و قوی

از بهمن  1328 تا بهمن  1329

از بهمن 1340 تا بهمن 1341

از بهمن 1352 تا بهمن 1353

از بهمن 1364 تا بهمن 1365

از بهمن 1376 تا بهمن 1377

از بهمن 1388 تا بهمن 1389

 

 

سال مار = سیاستمدار

از بهمن  1331 تا بهمن  1332

از بهمن 1343 تا بهمن 1344

از بهمن 1355 تا بهمن 1356

از بهمن 1367 تا بهمن 1368

از بهمن 1379 تا بهمن 1380

از بهمن 1391 تا بهمن 1392

 

 

سال اژدها = مقدس

از بهمن 1330 تا بهمن  1331

از بهمن 1342 تا بهمن 1343

از بهمن 1354 تا بهمن 1355

از بهمن 1366 تا بهمن 1367

از بهمن 1378 تا بهمن 1379

از بهمن 1390 تا بهمن 1391

 

سال بز = خونسرد و نجیب

از بهمن 1333 تا بهمن  1334

از بهمن 1345 تا بهمن 1346

از بهمن 1357 تا بهمن 1358

از بهمن 1369 تا بهمن 1370

از بهمن 1381 تا بهمن 1382

از بهمن 1393 تا بهمن 1394

 

سال اسب = پرتلاش و پرکار

از بهمن  1332 تا بهمن  1333

از بهمن 1344 تا بهمن 1345

از بهمن 1356 تا بهمن 1357

از بهمن 1368 تا بهمن 1369

از بهمن 1380 تا بهمن 1381

از بهمن 1392 تا بهمن 1393

سال خروس = پرجنب و جوش

از بهمن  1335 تا بهمن  1336

از بهمن 1347 تا بهمن 1348

از بهمن 1359 تا بهمن 1360

از بهمن 1371 تا بهمن 1372

از بهمن 1383 تا بهمن 1384

از بهمن 1394 تا بهمن 1395

 

سال میمون = بسیار شاد و خوشحال

از بهمن  1334 تا بهمن  1335

از بهمن 1346 تا بهمن 1347

از بهمن 1358 تا بهمن 1359

از بهمن 1370 تا بهمن 1371

از بهمن 1381 تا بهمن 1382

از بهمن 1394 تا بهمن 1395

 

سال خوک = خوش شانس و پرتلاش

از بهمن  1337 تا بهمن  1338

از بهمن 1349 تا بهمن 1350

از بهمن 1361 تا بهمن 1362

از بهمن 1373 تا بهمن 1374

از بهمن 1485 تا بهمن 1386

از بهمن 1397 تا بهمن 1398

 

سال سگ = وظیفه شناس و مطیع

از بهمن  1336 تا بهمن 1337

از بهمن 1348 تا بهمن 1349

از بهمن  1360 تا بهمن 1361

از بهمن 1372 تا بهمن 1373

از بهمن 1384 تا بهمن 1385

از بهمن 1396 تا بهمن 1397

 

 

حالا باید ببینیم این افراد چه شخصیتی دارند

 

متولدین ببر افرادی زیرک و تیزهوش فعال آزادی خواه  شریف و قابل تحترامند

بخشنده و مطمئن به خود

ذاتا افرادی عجول می باشند

بسیار عاشق پیشه اند که اگر احساس کنند عشقان به خطر افتاده بسیار خطرناک میشوند

متولدین سال گاو افرادی با استقامت بالا

بسیار با تحمل فصیح ساکت از خود گذشته

دقیق مغرور بااعتماد به نفس بالا

صبور خانواده دوست مرتب و منظم

متولدین سال موش افرادی معاشرتی و خوش خلق اند

انرژی فراوان دارند و از تنبلی بی زارند

بسیار حساس و عاطفی اند

متولدین مار افرادی بسیار زیرک متشخص و باشکوه هستند

همچنین سخنران آرام با عاطفه با اراده و جذاب اند

متفکر و دوست دار زراعت می باشند

متولدین سال اژدها بسیار شجاع و با شخصیت اند

این افراد قوی تیز هوش خواستنی و با گذشت هستند

قابل تحسین با روحیه خوش شانس و خجالتی

وسواسی و خودمختار وبا نفوذ اند

متولدین سال خرگوش به قدری هوش و ذکاوت دارند که مورد احترام دوستان و نزدیکانند. مهماندوست و با اخلاص و نکته سنج اند

محافظه کار با استعداد با گذشت و حساس اند

متولدین سال میمون افرادی شوخ و شاد ودوست داشتنی اند

چالاک و مشتاق و پر شور هدفدار سالم

با عاطفه و هوشیار مهربان و خوش اخلاق می باشند

متولدین سال بز افرادی با محبت بسیار فریبنده و با شخصیت اند

گاهی موارد تنبل و بی نظم هم هستند

با سلیقه دوست داشتنی خوش رفتار و با شکوه ظریف و عاشق پیشه

هنرمند و خلاق می باشند

متولدین اسب افرادی بسیار شیک پوش و خوش مشرب اند

بذله گو مستقل پرکار و قدرتمند اند

دوست داشتنی خوش صحبت

حساس و احساساتی

متولدین سال خوک افرادی با صداقت و پاک بردبار اند

همچنین مصمم با فرهنگ با گذشت

وسواسی مهربان اجتماعی با هوش بی ریا صادق و طلح جو می باشند

متولدین سال سگ افرادی بسیار صمیمی با وفا محترم

ایثارگر و فداکار و دقیق شریف و نجیب زاده

فهیم وباهوش می باشند

متولدین سال خروس افراد  بسیار منظم دقیق و محافظه کار اند

اهل تفکر مشهور و محبوب سرگرم کننده

ماجراجو ساعی و پرتلاش هنرمند و با ذوق

بی ریا و بخشنده با استعداد و رک گو می باشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:39  توسط تنها  | 

 

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

 

 

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است

عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است

عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود

عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه

عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:48  توسط تنها  | 

 

بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است

چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است

چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است

...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است

...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند


سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن           

. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر

. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده   

. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن

. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن     

. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر

 بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن      

 با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز

. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش        

. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا
 


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي

... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

 


عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است

عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
 

چنديست که بيمار وفايت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

روزي که گذشت هيچ از او ياد مکن
فردا که نيامده است فرياد مکن
بر نامده و گذشته بنياد مکن
حالي خوش باش و عمر بر باد مکن


»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

به ياد آشنايان آشنا باش
به پيوندي که بستيم باوفا باش
هميشه ياد تو در خاطرم هست
تو هم هرجا که هستي ياد ما باش

«««««««««««««««««««««««««««««««««««


زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت
تا آخر عمر با تو هستم
خنديدم و گفتم
تو کي هستس ؟
گفت
.
.
.
.
.
" غم و تنهايي "

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»


چون اين دنيا ندارد اعتباري
اين نامه نوشتم تا بماند يادگاري
اين نيست براي خودنمايي
يادگاري است ز دوره جواني

«««««««««««««««««««««««««««««««««««


زندگي يک سفر است منو تو همسفريم
آخرت مقصد ماست منو تو بي خبريم
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:52  توسط تنها  |