|
چشم انتظار خواهیم ماند
|
می نویسم برای دلهای شکسته
می نویسم برای صداهای لرزان
اشکهای پنهان
خداوندا چرا رسم روزگار اینگونه است
چرا قصه شمع و پروانه پایان ندارد
چرا سوختن و ساختن برای هم ساخته شده اند
چرا در کنار ذره ای لبخند کوهی از غم و غصه نمایان است
نمی دانم چرا دل ما آنقدر وسعت ندارد
که غم و اندوه روزگار را در خود حبس کند
و از میان بردارد
خداوندا این ندانستنها و این سوالها مرا سخت آزرده کرده
فریادی نیز دیگر نمانده تا برآورم
تا شاید کسی به فریاد رسم شود
تنها پناهم تویی
تویی که فریاد بی صدا را نیز میشنوی
پس به فریاد ما برس
که جز تو فریاد رسی نیست
سکوت و آرامشی را در وجودم احساس میکنم
دلم گویا سالهاست که گمشده ای داشته
و بی قرار در پی آن بود
اما حال با این آرامش
دلم گویا به آن گمگشته رسیده
چه زیباست این لحظه ها
زیبا و خاطره انگیز
انگار غم و غصه چند ساله یکباره به پایان رسید
دل من آرام باش
که در آرامشت را از تنهایی خود داری
زیرا در این تنهایی ایست که تو تنهایی
ولی تنها نیستی
زیرا خالقت با توست
هنوز خداوند به یاد توست
پس با امید زنده باش و زندگی کن
این روزها خیلی تنها شده ام
انگار زخمهای کهنه دوباره باز دهان باز کرده اند
به اطراف می نگرم سیاه و تاریک
دلم گرفته از زمین و زمان
اشکهایم هم نمی توانند مرحمی برای این زخمها شود
برای گذشته ها دلم تنگ شده
برای کودکی
کودکی و سادگی
کجاست کجا رفت
کجایند آن روزها؟؟؟؟
خداوندا هزاران سوال در ذهنم مرا سخت درگیر کرده اند
خداوندا چرا غم و غصه را نمی توان پایان داد
شاید حکمت تو این چنین است
که غم و غصه انسان را از غرور و کبر به زمین بکشاند
ولی کسی که خود زمین خورده است چه؟
چرا تنهایی را آفریدی؟
شاید جواب این باشد
تا درتنهایی به آنچه که نیاموخته
و نرسیده برسد
به خالقش برسد که همیشه تنها بوده و از تنهایی شکایتی ندارد
ولی اگر تنهایی شود دردی بزرگ و چندین ساله
اگر تنهایی شود دلیلی برای فراموشی خود و خالق
چرا ظلمت و تاریکی را آفریدی؟
شاید جوابش این باشد
تا انسان میان ظلمت و تاریکی خود را بسنجد
بیازماید
و راهی مناسب رو به نور و زندگی را برگزیند
ولی اگر این انسان در راه فرق تاریکی و نور را نداند
آنگاه چه خواهد شد؟
خداوندا و هزاران هزار سوال دیگر.......
خدایا منو تنها نذار که خیلی تنهام
خداوندا نمی دانم که میداند
ولی اینقدر می دانم تو می دانی
خداوندا از این دلهای سرد و بی روح
چه می دانیم
ولی انقدر می دانم تو می دانی
خداوندا شده دنیا سراسر تیره و ظلمت
خداوندا شده گلخونه دلها
زرد و پژمرده
خداوندا گرفتاریم
گرفتاریم در این شبهای ظلمانی
کسی جز تو نمی داند
خداوندا تویی تنها فریاد رس
خداوندا تویی امید این دلها
خداوندا تویی قادر
توی حاکم
مدد را از تو میخواهیم
خداوندا
مدد کن بر مددجویان