|
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
|
برکه به سکوتش و خلوت به تنهاییش
اینک من می خواهم هم برکه و هم خلوت باشم
نمی دانم چرا باید برای زندگی کردن اینقدر زجر کشید
اگر زندگی زیباست پس سهم ما از این زیباییها کدام است
حال میخواهم با تنهایی همساز شوم
در تنهایی زیستن و چشم گشودن و چشم بستن را تجربه کنم
نمی دانم از تنهایی چه میدانید
اما من بسیار میدانم
چون تنهایی را حس کرده ام
با او به آرامش رسیده ام
خداوندا دوباره احساس تنهایی می کنم
اگر تنها نیستم پس احساس تنهایی چیست نمی دانم
امروز چقدر تنهایم