|
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
|
امشب چه دلتنگم
چه غم آلود
چه افسرده
اینک بیشترین سنگینی را در خود احساس میکنم
در اتاق تاریک و غم گرفته ام نشسته ام
نمی دانم با این همه تنهایی چه کنم
با این همه غصه و غم و یک اتاق خالی
یک دنیا بغض یک کوه غم
نمی دانم به آینده بیاندیشم
یا به گذشته هایم فکر کنم
دیگر توان فکر کردن را هم از دست داده ام
نمی دانم به کجا پناه برم
منم و یک اتاق تاریک
و
دنیایی از راز های سر بسته
کاش غرورم اجازه گریستن را میداد
تا با اشکهایم جویباری روان سازم
و اتاق مرده ام را با اشکهایم جان دوباره ببخشم
ولی هنوز در حسرت این هم مانده ام
چه سخت است چه دشوار