|
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
|
باز برمیگردم به تنهای ام
به آن اتاق زیبای تنهایی
به آن خلوتگاه همیشگی ام
در اتاقم قدم می گذارم به دوران کودکی
چه زیبا بود و دوست داشتنی
کودکی هر چه بود
پاک بود و بی ریا
اینک زمان زمان کودکی ایست
باید کودک بود و زندگی کرد
زندگی را فهمید زندگی را چشید
همیشه دوست دارم بر گردم و کودکی باشم
ولی هیچ وقت همه چیز بر وفق مراد نخواهد بود
از اتاق و از تنهایی ام کمک می جویم
تنهایی ام می گوید
دیوانه باش و دیوانه وار زندگی کن
تنها دیونه است که روح آرامش را میبیند
همین و بس
دیوانه یک مشکل دارد آن هم دیوانگی
و دغدغه نگاه ترحم آمیز
اما تو هزاران مشکل داری
دیوانه باش و دیوانه بمان و دوانه وار هم بمیر