|
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
|
در این گرداب زندگی اسیرم
در میان امواج سهمگین دست و پا میزنم
هر چه پیش میروم از زلالی این گرداب کاسته می شود
کم کم بوی تعفن را حس میکنم
بوی خیانت بوی نامردی
دیگر از مرداب و گرداب خبری نیست
هر چه هست جز خونابه و چرک آبه چیزی در میان نیست
تاریکی مطلق حکمفرماست
چه کنم چگونه راهم را بیابم
برای یافتن راهی هستم
راهی برای نجات
آیا راهی هنوز مانده
نمی دانم امیدم را ازدست داده ام
به کدامبن امید به انتظار بنشینم
اگر امیدی مانده باشد
؟؟؟؟