تبليغاتX
متنهای عاشقانه در سرزمین تنهایی - سرزمین تنهایی ( گرداب ) >
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
New Page 14

 

در این گرداب زندگی اسیرم

 

در میان امواج سهمگین دست و پا میزنم

 

هر چه پیش میروم از زلالی این گرداب کاسته می شود

 

کم کم بوی تعفن را حس میکنم

 

بوی خیانت بوی نامردی

 

دیگر از مرداب و گرداب خبری نیست

 

هر چه هست جز خونابه و چرک آبه چیزی در میان نیست

 

تاریکی مطلق حکمفرماست

 

چه کنم چگونه راهم را بیابم

 

برای یافتن راهی هستم

 

راهی برای نجات

 

آیا راهی هنوز مانده

 

نمی دانم امیدم را ازدست داده ام

 

به کدامبن امید به انتظار بنشینم

 

اگر امیدی مانده باشد

 

؟؟؟؟

 

 

  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 10:54  توسط سکوت  |