تبليغاتX
متنهای عاشقانه در سرزمین تنهایی - سرزمین تنهایی >
همه رفتند جز خاطره ها جایمان کجاست میان خاطره ها
New Page 14

دوست دارم برای بار دیگر از تو بنویسم

 

از تو که همه خوبی ها زیبایی ها مال توست

 

دلم از درد به آه آمده

 

ناله ها و گریه های پنهانی هم دیگر اثری ندارند

 

دیگر مرحمی برای  تسکین دردهایم ندارم

 

تیرگی زندگی هر روز و هر روز بیشتر میشود

 

ساحل زندگیم مملو از امواج خشمگین گشته

 

چهره ها را از یاد برده ام

 

تنها دلخوشیم خاطره های تلخ و شیرین است

 

شاید اشتباه باشد ولی در انتظار مرگ نشسته ام

 

حال میخواهم به تو بیاندیشم

 

میدانم مرا فراموش نکرده ای

 

مرا که اینگونه هستم

 

بپذیر

 

پناهگاهی برای تنهایی هایم باش

 

سدی در مقابل غمهایم

 

موج شادی برایم باش

 

جان بی روح مرا جانی دوباره ده

 

میدانم که زندگی و مرگ از آن توست

 

به فریادم برس خداوندا

 

که اگر هم فنا شوم با یاد تو فنا شده باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:36  توسط سکوت  |